گیجم یه معادله ی چند مجهولی شدم که هیچ کس نمیفهمه . حتی خودمم راه حلمم یادم نیست .![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 20:8 توسط mahi |
دنبال یه غار میگردم بهم گفتن ... خیلی گفتن ... جند بارم گفتن !!!! که زندگی که من دوست دارم فقط تو غاره !!!! خمیردندون و مسواکمم برداشتم وهمینطور نخ دندون چمدونم حاضره ! لباسامو با برگایی که ریختنشون داره زیاد میشه آماده کردم تا خشک نشدن تا نریختن کمک بدین یه غار پیدا کنم ! غارش خیلی بزرگم نبود ، نبود ... شمالی و نورگیر هم نبود ، نبود ... تراس و پنجره و ویو نداشت ، نداشت .... توالتش فرنگی ام نبود ، نبود .... آشپزخونه ی open نداشت ، نداشت ... خفاشای خون آشام به دیوارش آویزون نبود ، نبود .... تار عنکبوت و عنکبوت هم نداشت ، نداشت ... فقط یه جا باشه دور باشه .... خیییییییییلی دور .... فقط دیر نباشه !!!!! کسی نباشه ... آروم باشه تاریک تاریک .... که حرف زدن یادم بره که شنیدن یادم بره که دروغ یادم بره که نفرت یادم بره که دوست داشتن یادم بره که دوستام یادم بره که عشق یادم بره که نفس کشیدن یادم بره ... که .... که .....
![]()
![]()
![]()
adsl هم نداشت، نداشت ...![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1:2 توسط mahi |
چه بارون قشنگی میاد . حیف که خوابیدی و ندیدی . بارون که میاد نوازش دستای خدارو حس میکنم . مثل بچه ها به وجد میام . غم عالم تو دلم باشه یادم میره . چقدر خوبه که بتونی زندگی رو قشنگ ببینی .بدون لکه های سیاهش بدون آدمای ناراحت کننده ی دورو ورت . آرامش عجیبی دارم . خدایا کمکم کن تا بد نشم و این حس خوب رو ازم نگیری . - دلم واسه بابا بزرگ تنگ شده . واسه الو گفتنش ... واسه .... خدا بیامرزتش . - دلم واسه مامان بزرگ تنگ شده یه هفته فقط پیشمون بود اما نیست یه جوریه .دوروز پیش رفت وقتی زنگ زد تنها بود . دیگه خونش سوت و کور شده . تنهای تنهاست .میخواست بره گفتم میخوای بری تنهایی چیکار کنی؟گفت باید زندگی کنم باید عادت کنم ..... - ببخش که تنهات کردمو نمیتونم مرهم تنهاییات باشم . شاید یه روزی دلیل خواسته هامو بفهمی . شایدم من بفهمم که اشتباه کردم . شایدم یه روزی انقدر زندگیامون شیرین بشه که تمام این تلخیارو فراموش کنیم شایدم بهشون بخندیم . - نجمه خیلی وقته ندیدمت . قبلنا خنده و گریه مون با هم بود . مدل زندگیمون عوض شده ! خوشحالم که مدل زندگی تو مث مال من نیست . میدونم از ناراحتیام ناراحتی میدونی که با همه ناراحتیم بازم خوشحالم از شادیات .بازم موقع دیدن تو شد و هزار اتفاق . میبینمت گلم . - گوشیم افتاد تو ..... نجاتش دادم ولی انگار باتریش حامله شد !!!!! دیگه کار نمیکنه !بازم رفتم سراغ گوشی قدیمیم ! خوب آنتن میده !!!!!!!! - شبای قدر امسال عجیب به دلم نشست . خدا آدمایی رو کنارم نشوند تا بهم پیغوم بده . به این که راضی باشم به رضاش . که ناشکری نکنم . که ...... - نمیدونم چرا مسکنایی که خوردم اثر نکرده؟![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شایدم اثرش تموم شده !بهتره برم
....
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 1:19 توسط mahi |
ادبيات متغيير و فرهنگ لغات آقايون! بر حسب آب و هوا ! وقتي به نفعشونه به باهوش بودنتون افتخار ميكنن ! وقتي به نفعشون نيست از اين حساي مذخرفتون حالشون بهم ميخوره ! اسمشو ميذارن حسودي ! بعد اين سوال تو ذهنشون پيش مياد كه نكنه اين ماليخولييايي به پيرهن تنم يا جوراب پام حسوديش بشه ؟ اصولا تاكيد زيادي دارن كه مرد هستن و تكيه گاهت . ميتوني بهشون تكيه كني !حاضرن برات بميرن ( به خدا ) ولي يكم كه ميگذره اصولا خيلي مرد شدن .. انقدر كه وقت ندارن وقتي تو دلت گرفته و غم دنيا رو ريخت تو دلت از دلت در بيارنو آرومت كنن مردونگيشون يه هو انقدر زياد ميشه كه وقت ندارن زنگ بزنن ببينن چه مرگته كه بهونه ميگيري و خودتو داري واسش لوس ميكني وقتشو ندارن .نميتون كه واسه اين چيزاي كوچيك هزينه كنن و از وقتشون مايه بذارن .چه توقعا !!!!!!! حالا چون خيلي ادعاي مردي و تكيه گاهي واسه بقيه نكردن اشكالي نداره كه مثلا اگه دوست شما يه اس ام اس بزنه و يه سوال بكنه فورا نگران ميشن و تماس ميگيرن بعدم هي سفارش ميكنن برو ببين مشكل دوست چيه از چي ناراحته . چون اصولا تو مهم نيستي چون هر كاري كنه بالاخره هستي ديگه . ناراحت بشي دوروز بعدش خودت آشتي ميكني .خودتم معذرت مخواهي ميكني . اول اسير چشمات ميشن و هي ميميرن واسه چشمات بعد يه هو بدبيني از چشاتون ميباره و حالت تحوء بهشون دست ميده . اونا وقتي ميگن برات ميميرن يعني فقط برات ميميرن !و لا غير .![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 1:34 توسط mahi |
انقدر خوشي و بي دردي زده زير دلش كه دنبال درد ميگرده ! جمعه اومدن تهران ! چند وقت پيش رففته بود كوه و كمرش درد گرفته بود . فكر ميكنه ديسكش مشكل داره .تمام دكتراي دوروورش و مشهد و حالاام اينجا . دكترا ميگن چيزيش نيست . از ارتوپد ميره اعصاب از اعصاب ميره دكتر گياهي . پول ويزيت ميده و دارو . آخرشم نميفهمه زندگي چيه . خودش . شوهرش . بچه هاش . همه رو اسير كرده . ميبينمش ميريه رو اعصابم . واقعا متاسفم خدا كه بنده هات انقدر بي شئورن . مثل خودم . حداقال من وقتي درد دارم غصم ميگيره حداقل نصف غصه هام غصه ديگرانه .اما اون همه رو اسير خودش كرده واسه بيدردي . بچه هاي سالم . پول فراوون . دو سه تا خونه . خيلي به خودم فشار آوردم چيزي نگم . نگفتم تا ديروز كه رفته بوديم خريد . يه بيمارستان جديد ديد و اومد خونه به مامان گفت يه بيمارستان جديد پيدا كردم نوشته بود بهترين متخصصان ! ديگه دهنم بسته نموند . گفتم دردت خود آزاريه ، شوهر آزاري ، مردم آزاري . من دهنمو باز نميكنم باز نميكنم وقتي باز ميكنم غوغا ميكنم . امروز ساكشونو جمع كردن رفتن !!!!! تقصير من نبود من فقط درصد محبتمو با درصد محبتشون يكي كردم همين . چيزي رو گفتم كه بقيه ام ميگن . بقيه تو دلشون من به زبون . ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 11:41 توسط mahi |