تبليغاتX
....

 

نمیدونم چرا هر کی میاد خونمون دیگه دلش نمیخواد بره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه 10 بهمن1388ساعت 19:4 توسط mahi |


امروز فهمیدم

تایپیستمون 4 تا برادر داره که زن ندارن !
خودش گفت ! امروز اومد دفتر و دو ساعت داشت راجع به معیار های ازدواج باهام بحث میکرد ! وقتی داشت میرفت شمارمو گرفت ! تازه اسم کوچیکمم پرسید ااااااااااااوم !

امروز فهمیدم

من از بدو تولد شانس نداشتم اصلا مثل کم خونی کم شانسی دارم .

امروز فروشنده شنگول و منگول همین مغازه سر خیابون  که رفته بودم آشنایی داده بودم بهش از کار بیکار شده بود ! اومده بود که اینجا کار کنه هر بهونه ای آوردم یه چیزی گفت ! دیگه خونه آخرش گفت اصلا حقوق نمی خواد !!!!

امروز فهمیدم

قیافه ی آرامبخشی دارا استم !

همسایه  که دوست باباس خانومشو روزی دو ساعت میفرسته پیش من . تا از افسردگی و ناراحتیش کم شه  ! چه دل پریم داره لامسب !

امروز فهمیدم

اینی که همه میگن یه تختش کمه و هر روز میاد دفترو وقتی داره از در میره بیرون میگه اعوذو بالله  .. کلی آدم حسابی بوده و تو سه چهارتا کشور دیگه درس خونده و با شکنجه به این روز درش آوردن .

امروز فهمیدم

عجب گوهی خوردم دفتر زدم !

+ نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 19:40 توسط mahi |


 

نرگسم مامان شد !!!

 

میگه شبیه منه ! خوشحاله که شبیه منه !!!!

 چقدر دوست داشتم پیشش باشم .

میگه موقع به دنیا اومدنش تو اون ولوله و درد یاد من افتاده و دعام کرده !!!

 

چه شووووووووووووووووووود !!!!

 

چقدر دلم براش تنگ شده .

 

+ نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 10:46 توسط mahi |


 

 

حالم داره بهم میخوره از ااین زندگی ...

 

چرا هیچی سر جاش نیست ؟ چرا همه چی برعکس شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 دی1388ساعت 19:2 توسط mahi |


 

خیلی بده که

.

.

.

.

تو محل کارت همه چی باشه الا ...

.

.

.

.

.

.

دستشوئی !

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 دی1388ساعت 11:5 توسط mahi |



Get cool stuff @ NackVision.com